X
تبلیغات
ماه دلارام

ماه دلارام

وبلاگ شعرنوشته های مهدی کویر

ای کاش دعای آب مستجاب بود

چشمان مادری پر از التهاب بود

در جستجوی قطره های آب بود

از "مروه" تا مرزهای جنون می دوید

تمام آبهای دشت نقش سراب بود

آری ، آن طرف تر، دو قطره آب

تندتر دوید ولی باز حباب بود

اینجا نه مکه است نه هاجر نه زمزمی

این مادری که می دویـــــــد رباب بود

دستان خود به بالا گرفت خدا! خدا!

ای کاش دعای آب مستجاب بود

ناگه بدید پدر ، پشت خیمه ها

ای کاش برای سوالش جواب بود

بهشت زیر پای مادر است ولی

تنها پی یک قطــــــره آب بود

مهدی کویر


+ نوشته شده در  92/02/10ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دعای سال نو

ای که تقویم به تنظیم دلت می چرخد

روز و شب بهر طواف قدمت می چرخد

حال ما با نفس عشق خودت همراه کن

ای که ایام به یمن نفست می چرخد

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/29ساعت   توسط مهدی کویر  | 

بقیع

کاش روزی بنویسند به بقیــــع

یک فراخوان کمک،طرح احداث ضریح


کاش روزی بنویسند به بقیـــــع

جایزه،فرشچیان،یک قطعه عقیق!


کاش روزی بنویسند به بقیــــع

کارگران مشغولند، کار احداث ضریح


کاش روزی بنویسند به بقیــــــع

چند روز مانده به اتمام ضریـــــح


کاش روزی بنویسند به بقیـــــع

مهدی فاطمه(عج) آید به تماشای ضریح


کاش روزی بنویسند به بقیـــــع

عید امسال، نماز ،صحن عتیق


کاش روزی بنویسند به بقیــــــع

فلش راهنما، مرقد زهرای(س) شفیع


مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/18ساعت   توسط مهدی کویر  | 

قاصدک

قاصدک ! باز به پیشواز بـــهار آمده ای ؟

بگو این بار ! که از طرف نـگار آمدی ای !

عید نوروز شد و مهدی زهرا(عج) در هجر

قاصدک! بی خبر از هجرت یار آمده ای ؟!

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/18ساعت   توسط مهدی کویر  | 

"مهدی(عج) آمد"

گاهی یک عمر به یک لحظه به هم می ریزد

گاهی یک غم به یک مژده به هم می ریزد


می رسد غیبت کبری به سر و واژه ی "یار"

یک لغت ، گاه ،  لغتنامه به هـــم می ریزد !


"فاعل" و "فعل" کلام آمده "مهدی(عج) آمد" 

انتظار ،گاه ، به یک "جـمله" به هم می ریزد


کاش تا "نقطه"ی پایان شــود "پرسش" دل 

گاهی یک جمله به یک "نقطه" به هم می ریزد


"از دل تنگ گنهکار بـــــــرآرم آهــــی"

عرش حق گاه به یک ناله به هم می ریزد


بیقراری مکن ای شاعر آشفته کلام !

گاهی یک شعر به یک جلوه به هم می ریزد


عمر ما طی شد اندر غــــــــــم شبهای دراز

گاهی یک عمر به یک لحظه به هم می ریزد

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/12/17ساعت   توسط مهدی کویر  | 

اشعار ضریح جدید امام حسین علیه السلام

این ضریحی که به تن پوش تنت میاید

جای آن کهنه لباسی که به یغما بردند

---------------------------------------------

----------------------------------------------

مرحبا بر هنرت رونق عشق فرشچیان!

بر سر سفره ارباب منعّم باشی

+ نوشته شده در  91/12/16ساعت   توسط مهدی کویر  | 

شعر نو

به خدا 

تا به خدا

چند قدم 

فاصله نیست ...

که همان فاصله هم 

پیش خدا 

فاصله نیست ...

+ نوشته شده در  91/12/13ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دوبیتی - حضرت زهرا سلام الله علیها

واژه در واژه بیامد ولی احساس نبـــود

در میان همه گلها خبـــــر از یاس نبـود

صورت نیلی و یک کوچه پریشان خاطر

کوچه تا کوچه حسرت مگر عباس نبود!

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/11ساعت   توسط مهدی کویر  | 

حرف دل ما

حرف دل ما چه ناتمام است هنــوز

رویای ندیده ها چه خام است هنوز


چشـــم دل ما به گلعـــــذاری نرسد

عاشق شدن دیده حرام است هنوز


تصویــــــــــر نگاه دلبــــــران بر دل ما

سهم دل ما تیر و سهام است هنوز


یاری که برفت ز دیــــــده از دل نرود

صحن دل ما صحنه ی دام است هنوز


یازده قرن که با حنــــجره فریاد زدیم

در سینه ما حبسِ کلام است هنوز


عمری که گذشت ، بر نگردد هـــــرگز

دلداده شدن حسن ختام است هنوز

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/11/07ساعت   توسط مهدی کویر  | 

محمــد(ص) شمـع جمع آفرینش

"محمد(ص) شمـــع جمــع آفرینش"

فراســوی خیال و وصف و دانــش

نخستین نـــــور خلقت، اوج ایمان

به محـــراب عبادت خاک کرنــش

عصا و طور و نه بیضا یدی داشت

کلامش بود سحـــــر و اوج بینش

تـمام هستیـش محـــو خــــدا بود

نمـــــــاز و روزه و حـــــج و نیایــش

عطش را آب پاک است ای مسلمان

به سقاخانه ی ایـــــمان و دانـــــش

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/11/07ساعت   توسط مهدی کویر  | 

نوبهار

روی تــو ســــــوی بهشت برین

سایه ی تــــــو گشته نثار زمین

تیر مینداز بر این قلب تیـــــــر !

تا به کی و تا به کجا در کمین؟

ماه ندانـد که تــــــو ماه شبی

ماه کجا! ماه تو ای مهجبیــن !

نفخه آن روح که به خاکت دمید

گفت خداوند به خودش آفرین

بر در دروازه ی حــــــق می رسد

هر که زند چنگ به تو حبل المتین!

نــــو شده نــــوروز ولی عید کو ؟

نا نرســد نوبت آن شاه دیــــــن

پـــرده برانداز تو ای نـــــــو بهار 

گوشه چشم تو و این سرزمین

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/11/05ساعت   توسط مهدی کویر  | 

گنبد دوار

قصه ی عشق تو بر گنبد دوار بماند

سایه شد ماتم و بر چشم گهربار بماند

عالمی گشته به امید نگاه تو حسین

قصه توست که بر هر سر بازار بماند

تشنه لب ! آب به امید تو گشته جاری

آب حسرت شد و در حسرت دیدار بماند

حرمت قبله حاجات شده، شاهد عشق

 کور باد هر که ندیدست و در انکار بماند

اربعین تو دگر حال و هوایی دگر است

کنج شش گوشه ولی رونق این کار بماند

"ای که در کرب و بلا بی کس و یاور ماندی"

آن فراخوان کمک ، بر در و دیوار بماند

کربلا از پس یک کوچه ی تنگ آمده است

درب نیم سوخته با تیغه ی مسمار بماند

گر چه بشکسته دل و خم شده قد بود ولی

زینبت بعد تو چون قافله سالار بماند

پرچم سرخ تو بر سینه فراز است هنوز

ماه بر روی زمین میر و علمدار بماند

چهارده قرن ز سوز دل تو می گذرد

این دل سوخته ماست که عزادار بماند

خاطرات تو شده ورد زبان همگان

"شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند"

"از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند"

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/11/02ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دوبیتی

به پروانه سوگند عشق در سینه داریم

اگر چه گنهکار ، روی شرمنده داریم

نیامد سحرگه یار نادیده ی ما

به چشمان دلتنگ شوق در دیده داریم 

+ نوشته شده در  91/10/30ساعت   توسط مهدی کویر  | 

کنج سپیدی

افســـوس نشد ماه به سالی برسد

تقدیر نبــــــود...که تا جــــوانی برسد

در زمستان بلا چشم به عالم بگشود

ماه تا ماه نشد به نـوبــــــهاری برسد

آنقـــــــدر محـــــو خــــــدا بود نخواست

عمر کوتاه گلش به چند صباحی برسد

آرزو کـــــــرد که تا از قفس جان برهــد

مثل پروانه ی عاشق به رهایی برسد

سپر تیـــــــــر مگر حنــجره و نای بود ؟!

تیـــری آمد که بر آن کنج سپیدی برسد

سهم آن تیر سه شعبه آنقدر سنگین بود

نفس از پشت نفس نشد به آهی برسد

شرمنده عمو شد که ساقی بی مشک

شش ماهه نشد به قطره آبی برسد

مهدی کویر




+ نوشته شده در  91/10/22ساعت   توسط مهدی کویر  | 

باید گریست

با نــــــوای بی نــوا باید گریست

تا شود دل کیـــمیا باید گریست

رونق عشق از صفای دیده است

با دو چشم بی ریا باید گریست

اشک، دل را زیــــور جان می کند

سر به بالیــــــن دعا باید گریست

شـــــور از قبــــــــله می آیــــد ولی

رو به ســــــوی کـــربلا باید گریست

مثله مثله کردن دل ، جایـــــز است

بر ســـر از تن جـــــــدا باید گریست

کربـــــــلا بر درد بی درمان دواست

ســـر بر این دار الشّفا باید گریست

آنقـــــــــدر در میزنم این خانه را ...

با همان رســـــم گدا باید گریست

اشک تصویر عشق عاشق است

از ســــر خوف و رجا باید گریست

ای خدا با گوشه چشمی به ما اغماض کن

بر هر آنچه رفته بر ایمان ما باید گریست

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/10/19ساعت   توسط مهدی کویر  | 

یک قطــــره آب

یک قطــــره از آن آب چکانیــــد لبــش را

نزدیک فرات است بســـــوزد جگــرش را


یاران وفـادار بــــــرفتند و کســـی نیست

تنـــها شده شمـس و نیابـد قمـــرش را


گیرم که حسین نیست نه فرزند رسول(ص) است

با تیــــغ مبـــرّیـــــد سَـــــرش را بـــدنش را


زینب(س) نگران آمــده است ســـوی بـرادر

ای کاش بپوشد کفنی زخــــــم تنـــش را


دانیـــــــــــم که از بهـر غنایـــــم حریصـــید

انگشت مبـــــرّید! بَریــــــد انگشـــتریش را


کشتید حسـین(ع) را و همـه قامت ایــمان

آتش مزنیــــد خیــمه ی اهل حـرمـــش را


او باغچه بانی است و در باغچه ی عشق

بیــــــگانه مخــــــــوانید گلســتان دلـش را

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/10/19ساعت   توسط مهدی کویر  | 

روضه ی احساس

عشق نگذاشت که این قصه ما سر برسد

اشک بر روضه ی احساس به آخر برسد

مشک عباس علمدار هنـــوز نمناک است

قطره ای آب نشد بر لب اصغـــر(ع) برسد

آن طرف تر بــــــدنی ارباً اربا شـده است

ای جوانان! کسی نیست به اکبـر برسد؟!

ذوالجناحا ! قدم از مقــــدم خود باز بگیر

زینب آمد که به فرمـــوده ی مادر برسد

جای لب بود زند بوسه بر آن حنجر پاک

پس از آن تیــــغ بر آن حنجر اطهر برسد

جای بر دوش نبی داشت نه گودال جفا

آرزو کرد که کاش پیش پیمبــــر(ص) برسد

سینه ی شاه شهیدان کجا شمـر زبـون؟!

از قفا تیـــغ کشید تا که به حنجر برسد

نیزه و سنگ زدنـــد بر ســر ارباب جهان

مردی انگار نبود گــــر چه که کافر برسد

در حدیث است که امداد مهیا شده بود

لحظه ای صبــر نکرد تا که به داور برسد

کربلا قصه ی امــــروز و همین امـــروز است

سینه تا سینه ی ما تا که به محشر برسد

سالها می گذرد از غــــــم مــــردان خـــدا

عشق نگذاشت که این قصه به آخر برسد

شعر از مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/10/17ساعت   توسط مهدی کویر  | 

آسمان چشمهایت

آســـمان چشـــمهایت، یاابن الزهرا، دیدنی است

شور و شوق اشکهایت ،یاابن الزهرا، دیدنی است

تا افقـــــهای نگاهت چنــــد روزی مانده است ؟

موج موج هر نگاهت، یاابن الزهرا، دیدنی است

ابــــــــر را از مِـــــهر تابان نگاهــــــت باز گیـــــر

جوشش چشمان پاکت، یاابن الزهرا، دیدنی است

طعــم ناب پاکبازی ، عُـــروة الوثـقای عشــــق

قامت سبــــز نمازت، یاابن الزهرا، دیدنی است

ربنّـــــای دستهایـــــــم را تــــــو بالاتــــر بگیـــــــر

گرمی دستان مهرت، یاابن الزهرا، دیدنی است

در قنوت هر سحـــــــــرگه شیــــعیان را یاد کن

استجابت با دعایت، یاابن الزهرا، دیدنی است

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/10/13ساعت   توسط مهدی کویر  | 

جمال مصطفی

جلوه ی حق در جمال مصطفی(ص) است

خُلق نیـــکو از خصــال مصطفی(ص) است

مُشفع امت به روز حشــــــر کیست ؟

بخشش حق در وصال مصطفی است

پرتــــوی عشق است در جولان عشق

قامت عشق اعتـــدال مصطفی است

بر هلال چشــــم دیـــــــده اشک کو ؟

تا ببینــد شب جلال مصــــطفی است

لیــــلةُ الاسرای معــــــراج النّــــــــــبی

هجرت از خلق در خیال مصطفی است

وحـــی را از بعد او ظـــرفی نبــــــــــود

ختـــم بعثت از کمال مصــــطفی است

 مهدی کویر


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ ♥

+ نوشته شده در  91/10/10ساعت   توسط مهدی کویر  | 

شق القمر

ماه است رخش ای تیــغ ! شق القمـر مکن

بـــر فرق ســـــر ای زَهـر ! بیا و اثــــــر مکن


صدها یتیـــم چشم انتـظارش نشسته اند

این کاسه های شیـــر عـــــزا را خبر مکن


می دانـــــم او فزت و رب الکعبه می دمـد

پیـمانه ی ولایــت عشاق ، مختــــصر مکن


او جان عالــــــم است و عالــــم فدای او 

ســــر را به جای سینه خوبان سپـر مکن


ای شب! چه می شود که اگر تیره تر شوی

اصلا بیـا و  امشبی را ... سحــــــــــــر مکن 

                مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/05/21ساعت   توسط مهدی کویر  | 

هنر ما

بر چشم تو بیــــمار شدن از هنـــر ماست

هم عاشق و هم زار شدن از هنر ماست

عمریست که در بند نگاه تو اسیریم

نادیده گرفتار شدن از هنر ماست

مستی نه ز می بود و نه از طرف پیاله

بر خانه ی خمّار شدن از هنر ماست

بگذار که در عشق تـــو دیوانه بمانیم

بر پرده ی پندار شدن از هنر ماست

هر کس به کسی نازد و ما بر رخ دلدار

دلداده ی دلدار شدن از هنر ماست

با هر قدم عشـق به دنبال تو گشتیم

آواره ی بازار شدن از هنـــــــر ماست

گویند "کویر" است و نه آهی به بساطش

بی مایه خریـــــدار شدن از هنـــر ماست

            مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/04/20ساعت   توسط مهدی کویر  | 

برخی از اشعار منتشر شده در مطبوعات

سایت بازتاب - شعر حبیبا  

 http://baztab.net/fa/news/21845/ 

 شعر: شب یلدایی ما بی تو به صبحی نرسد  http://www.tabnak.ir/fa/news/292691/%D8%B4%D8%A8-%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%A8%D8%AD%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D8%B3%D8%AF

 شعر: «عقربه، باز ز تاخیر حکایت دارد» در سایت تابناک

داستان یك سرباز /كویر  در سایت آینده نیوز

http://www.ayandenews.com/news/27698/

جام طوس/كویر در سایت آینده نیوز

http://www.ayandenews.com/news/37728/

شعر/ مشق عشق علوی  در سایت شیعه نیوز

شعر/ یاد زهــــرا (سلام الله علیها) آتشی در جان زند آتشی از عشــق در یاران زند در سایت شیعه نیوز

شعر / به مناسبت شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سایت شیعه نیوز

شعر" محکم ترین برهان" در سایت شیعه آنلاین 

http://www.shia-online.ir/article.asp?id=18771

آتش جان در سایت شیعه آنلاین 

http://shia-online.ir/article.asp?id=17542&cat=6

شعری به مناسبت ایام شهادت حضرت محسن (علیه السلام) در سایت پژواک نیوز

http://www.pejvaknews.ir/fa/pages/?cid=14610

+ نوشته شده در  91/04/13ساعت   توسط مهدی کویر  | 

پیکر افتاده به هامون

بر پیـکر افتاده به هامـــــون سری نیست

تنهاست فتاده بر زمیـن دادرسی نیست

خورشــــید بتـــابد به تن خسته ز دردش

گر آب رسد بر تن بی جان ثمــری نیست

دیگر نرســد صــدای "یــا رب" ز کـــــــرانه 

در پاسخ هل من ناصرش ، ناصری نیست

تیر است و سر نیــزه شکسته... گهی سنگ

از جوشش احساس در این قوم خبری نیست

 زینب چو دوان آمــده است پیش بـــرادر 

 در بین خیام آل حـق نامـــــوری نیـست

خـم شد که زند بــوسه بر اندام حقیقت

گویا که برای بوسه هـم جایگهی نیست

شش گوشه ات حیـــران نمـــوده عالمی را

 افسوس که در گوشه آن خواهری نیست

        مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/04/11ساعت   توسط مهدی کویر  | 

حکایت عشق ما

تفسیر غریبی ایست حکایت عشــــق ما

دوری و دوستی شـده روایـت عشــق ما

در حیرتم که اگر صاحب الزمان (عج) رسند

آیا هنوز برقرار است زیادت عشـــق ما!؟

گر حضرتش بگویندکه ما ترک عادت کنیم

مهمان چند روز ماست اقامت عشق ما؟

ما اهل کوفه نیستیم ، به رسم جقرافیا

در نقشه ولی کجاست اصالت عشق ما؟

گیرم که مهــــرش پنهان بود به پشت ابر 

فرقی که نیـست در رسـالت عشــــق ما

عشق آن است که از سینه فراتــر آیــــد

آه درون سیـنه گشت دلالت عشــــق ما

                   مهدی کویر



+ نوشته شده در  91/04/04ساعت   توسط مهدی کویر  | 

چشمهای کور

آقا بیا و این دل شوریده را غرق نور کن

هم خاطرات نگفته ی دل را مـــرور کن

دیدار اگر برای چشم گنهکار گزافه است 

یک دم بیا و در برابر ذهنــــــــم خطور کن

گیرم که ما کوردلانیم در این های و هوی

یک بار بیا و ز وادی کوران عبـــــــــور کن

گر یار گذر نمودی از مقابل چشمهای کور 

با اشک دیده خود، چشم ما را نمـــور کن

رســم است عنایت شاهان به خلق دون

از گوشه ی نگاه سلیمانیت نذر مـــور کن

هر لحظه دیر می شود از لحظه های بودنت

یا زود بیا ... یا  دل شوریـــده را صبور کن

دیگر ز دل تنگ گنـــــــهکار نیــــــاید کاری

قسم به حرمت حریـــم ایمانیت ظهور کن

غایب آن است که از حضور تو جا مانده است

آقا بیـــــــا و غیـبت مــــــا را حضـــــــــور کن

              مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/03/29ساعت   توسط مهدی کویر  | 

امام کاظم علیه السلام

چه با شکوه در دل دوستان خانه کرده ای

حتی میان دل زندان بان ، آشیانه کرده ای

زنجیرها با ســــر و دستـت چــه کــــرده اند؟!

در بنـــــد دردی و درد را درمانـــده کـــرده ای

هر گاه به سجده می روی زندان به سجده می رود

مگر از سبوی عشــــــق بر ســـر پیـــمانه کرده ای !

از هــر کــــرانه  رسـد نــــــوای " یارب " تــــــو

یک بار هم ز سختی زنـــدان گلایـــه کرده ای؟

بیخود که نیست قبله جاجات گشته ای

از بس که کیمیا فراتر از افسانه کرده ای

موسی عصی کشید و دل دریا دو نیــــمه کرد

تــــــــو بی عصا دل ما به صـــد پاره کرده ای

                    مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/03/28ساعت   توسط مهدی کویر  | 

علی وار

ای کاش کمـــی علی وار شــــویــــم

همـرنگ علی کمی به کــــردار شویم

ای کاش بــــــــــــرای ایتـــــــام علی 

یک شب چو علی مرهم و تیمار شویم

ای کاش کنار "یـــاعلی" یکبار هــــم

همسفره ی مـــردمان بی یار شویم

ای کاش که از روی علی شرم کنیم

از هــــر گنه سیاه بیــــــــــزار شویم

ای کاش به جای این نخــــوت و کبــر

افتاده چنان درخت پـــــــــــربار شویم

ای کــــاش که تا ابــد در دل خـــود

با ذکـــر علی محــرم اسـرار شویم

        مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/03/13ساعت   توسط مهدی کویر  | 

گل هادی

یادمان رفت که انگـــار امـامی داریــــــم

برتر از هر دو جهان همچـو نگـاری داریم

یادمان رفت که در تارک شبـــــهای دراز

پرتوی نــور خدا ، اختــــــر نابی داریــــم

یادمان رفت که در خانه دل یاری هست

یار در خانه و ما دور طـــوافی داریـــــــم

یادمان رفت که انگار شــقایق زیبــاست

در گلسـتان امـامت ،گل هــــادی داریـم

گر خدا خواست عدو هم سبب ساز شود

صد هزار شکر که ما باغچه بانی داریم

قصه دست و ترنج و غم یوسف به کنار!

جای دست سر به ره چوبه داری داریم

گر بخواهند برند یوسف ما بر سر بازار جفا

هیهات! هیهات! که ما غیرت پاکی داریم

            مهدی کویر





+ نوشته شده در  91/03/08ساعت   توسط مهدی کویر  | 

یا غریب الغربا

بغض من در حرمت باز چه آسان باز شد

آب شد سنگ دلم بار دگر اعجاز شد

اشک آمد به سراغم چو گفتم یا رب

با همان گام زدن اذن دخول احراز شد

چون که افتاد نگاهم بدان گنبد زرد

یا غریب الغربا! جوشش عشق آغاز شد

"تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد"

اولین مصرع شعر بر لب من آواز شد

به ملاقات تو من آمده ام شمس شموس

 این دل تنگ شده از همگان اعراض شد

چون کبوتر که زند بال بر آستانه ی تو

دل پرپر شده ام شوکت یک پرواز شد

بسته ام سنگِ دلم سخت به فولاد حرم

تا شفای دل من از همه ی امراض شد

مثل پروانه که دور حرمت پرسه زند

صحن تا صحن دلم با نفست همساز شد

چند روزی اگرم پیش تو مهمان شده ام

آه و افسوس که این حادثه هم ایجاز شد

فرصت اندک شد و باز نوبت رفتن شده است

چه کنم اشک مــــــرا بار دگــــر آغاز شد 

غمزه ی چشم تو را دید دلم از پس اشک

بی سبب نیست که جان عاشق آن غمّاز شد 

ای دریغا که جدایی پس هر وصل رسید

خاطره با دل تنگِ چو منی همــــراز شد

        مهدی کویر

+ نوشته شده در  90/11/06ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دوبیتی

شرمنده از این رسم خداخواهی خود                  بیشک نبود بیش ز خودخواهی خود

عمری پی خود از پی خود می گشتم                 یارب مکنـــم دور ز خودخواهی خود

                                                                            مهدی کویر              

+ نوشته شده در  90/11/02ساعت   توسط مهدی کویر  |