ماه دلارام

وبلاگ شعرنوشته های مهدی کویر

دوبیتی ماه مبارک رمضان

اول ماه خدا روی تو حاجت کردم

آخر کار گله از رسم اجابت کردم

من که قوت غالبم حسرت دیدار تو بود

فطریه چند سبد اشک نثارت کردم 

مهدی کویر

+ نوشته شده در  93/04/25ساعت   توسط مهدی کویر  | 

کعبه شش گوشه

    به نام خدا

طاٸر خلد آشیان نور حسین(ع) است و بس                

مستی ما عاشقان مهر حسین است و بس

"لـَم أرنـی" آیــــه ای در حــق مـوسی بــــود              

دیدن حق در جهان کار حسین است و بس

بی سر و سامان دوست، مست ز الطاف اوست          

مرکب عشق سوی دوست، شور حسین است و بس

مکتب و مـأوی است او، ملجأ جانــهاست او                

جان رســول خدا(ص) جان حسین است و بس

اشک چو ریزد ز چشم ، گوهــــر جانها شود                

 گوهر بی انتـــها خوان حسین است و بس

گرچه فراوان بود عاشق و هــم سینه چاک              

دلبــری از دلــــربا ، زآن حسین است و بس

کعبه شش گوشه اش چهار ستون دل است              

حاجی سر بر هوا کعبه حسین است و بس

بوی بهشت است او، معنی عشق است او                

گر چه خدایی صفت، بنده حسین است و بس

جان به فدای ســری ، کآیه قــــرآن بخوانــد                

 بر سر گودال عشق خنده حسین است و بس

 مهدی کویر

+ نوشته شده در  93/03/12ساعت   توسط مهدی کویر  | 

ای آیت زیبای خداوند ابوالفضل !


ای آیت زیبای خداوند ... ابوالفضل !

ای روی تو را ماه همانند، ابوالفضل !

گیرم که تو را آب به مشکت نباشد

برخیز تو ای کوه دماوند ابوالفضل !

حیران شده زینب ز اندوه و غم تو

ای کاش نشیند به لبت یک گل لبخند ابوالفضل !

گر مشک بیفتد تو ساقی بمانی

ای آنکه تو را ساقی دلها بنامند ابوالفضل !

وقتی به ملایک خبر از خلقت جان داد

بی شک به تو نازید خداوند، ابوالفضل !

نزدیک ترین جاده ی ملک تا ملکوتی

ای بر دو جهان نقطه ی پیوند ابوالفضل !

افسوس که این قصه حقیقت بود افسوس

ای کاش بدی خاطره ای چند ابوالفضل !

مهدی کویر


+ نوشته شده در  92/10/15ساعت   توسط مهدی کویر  | 

در راه عشق

در راه عشق سراپا جنون علی است

چون رود پرخروش و چو دریا سکون علی است

نزدیک ترین شخص به شخص پیمبر(ص) است

بعد از نبی ، خدای را رهنمون علی است

دیدیدم که در سقیفه به دروغی رضا نشد

از هر خطا و گنه دون مصون علی است

"یا ایها الرّســــول بلّغ ما انزل الیک"

این آیه را معنی ظاهر و ما فی البطون علی است

دریای مهر و جود و سخا و کرامت است

بخشد نگین و "هم راکعون" علی است

عالم تمام وصف جمال ایزد است

آینه دار کوثر فیض و فزون علی است

بعد از علی ، جمع تضادها محال نیست

خندان لب آن فرق غرق به خون علی است

کمتر بگویم این شعر خلاصه کنم کلام 

عالم تمام پرده و تنها ستون علی است

مهدی کویر

 

 

+ نوشته شده در  92/10/06ساعت   توسط مهدی کویر  | 

واژه ی مهر

ساغر عشق به پیمانه ی ایمان شده ای

واژه ی مهر به قاموس بهاران شده ای

همه گویند سراب است غم و دوری عشق

مثل باران خدا سهم بیابان شده ای

داستان تو شده ورد زبان همگان

خبرت هست که سرحلقه رندان شده ای ؟!

آه و افسوس که در غیبت کبری حبسیم

در زمستان بلا ، فصل بهاران شده ای

سهم پیمانه ی ما بیشتر از بیش بریز

ای که والاتر از آن یوسف کنعان شده ای !

مستی و بی خبری سهم دل عاشق شد

تو خود جوشش می بر لب مستان شده ای

نه کسی شعر مرا خواند ! نه غوغایی شد !

تو فقط گوش بر ابیات پریشان شده ای

مهدی کویر

+ نوشته شده در  92/09/20ساعت   توسط مهدی کویر  | 

تک بیتی

تا رسد نقطه پایان بر این عسر و حرج 
همه با هم بخوانیـــــم دعای فرج


+ نوشته شده در  92/06/17ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دوبیتی

چشمشان کور ! ندیدند جمال شب قدر

که نهان داشته بودند همه عقده ی بدر

ای که بر سینه ارباب جهان تکیه زدی !

تکیه بر جای بزرگان نبرد کس را صدر 

مهدی کویر

+ نوشته شده در  92/06/16ساعت   توسط مهدی کویر  | 

بیت الغزل جان

تو که با شعر خدایی غزلخوان شده ای !

خبرت هست که بیت الغزل جان شده ای ؟

نه فقط طوس به ایوان شما می نازد 

که شکوه همه ی مردم ایران شده ای

زایران حرمت از همه جا می آیند

که طبیب دل هم غیر مسلمان شده ای

مشهد و مسجد گوهرشه و یک کنج ضریح

آرزوی دل بی تاب جوانان شده ای

در طواف حرمت شرط تمکّن نبود

"جان به قربان تو" که حج فقیران شده ای

شمس در آینه ی مهر تو شمس است ولی

تو خود شمس شموس همه دوران شده ای

یا غریب الغربا ! بر دل ما رحمی کن

تو که فریادرس هرچه ضعیفان شده ای 

پیش حق، جلوه ی حق! کاش شفاعت بکنی

تو که باب اللَّهِ دلهای پریشان شده ای

آمدم از غم و اندوه بگویم، فراموشم شد !

چون تو اکسیر شعف بر لب خندان شده ای

مهدی کویر


+ نوشته شده در  92/06/16ساعت   توسط مهدی کویر  | 

امّن یجیب

ای کاش دل بسان دعاها شکیب بود

یا پاسخی بر اینهمه "امّن یجیب" بود

از طعن دشمنانه دلم گرفت چو گفت

مهدی میان دوستان خودش هم غریب بود

ما را بجز دعای فرج همّتی که نیست

ای کاش دستی بر این گناهان نهیب بود

نادیده دیده ی ما وصف یار کرد

ای کاش دل ز نادیده ها نصیب بود

آدینه دین من است، انتظار و غم

این وادی انتظار چقدر دلفریب بود

مهدی کویر


+ نوشته شده در  92/05/20ساعت   توسط مهدی کویر  | 

روزه دیدار

ماه رمضان آمد و آن یار نیامد

آن عاشق و دلداده و دلدار نیامد

آدینه در آدینه گذشت و شب قدر

از حال دل ما خبـــــردار نیامد

هر روز به یمن قدمش روزه گرفتیم

بر روزه ی دیدار دل ، افطار نیامد

فرجام دل ما بجز از اشک روان چیست؟!

بر این دل دلسوخته، معمار نیامد

فقر است به جولنگه ایمان من، افسوس !

قرآن خدا ، معجزه ی احمد مختار(ص)نیامد

این فخر" کویر" است که چون بی کس و کار است

بر خیل ضعیفان ، هــــــوادار نیامد

مهدی کویر

 

+ نوشته شده در  92/05/17ساعت   توسط مهدی کویر  | 

"آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت"

قامت عشق بر ایمان شما نیست که نیست

سهم احساس در احسان شما نیست که نیست

جای مهر است به پیشانی ناپاک شما !

ذره ای صدق به دکّان شما نیست که نیست

خانه ی آل عبا (ص) خانه وحی است دریغ !

اجر قربی به قرآن شما نیست که نیست

درب این خانه کجا ! آتش این کینه کجا !

خود شیطان به شیطان شما نیست که نیست

"آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت"

قطره ای شرم به چشمان شما نیست که نیست

مهدی کویر

+ نوشته شده در  92/04/30ساعت   توسط مهدی کویر  | 

علی اکبر عشق

آیینه ی کبـــریاست علی اکبرِ عشـــق

هم صحبت انبیاست علی اکبرِ عشق

اشبه النّاس بود خَلقا و خُلقا به رسول (ص)

هم سیرت مصطفاست علی اکبر عشق

مهدی کویر

+ نوشته شده در  92/03/31ساعت   توسط مهدی کویر  | 

"یا علی گفتیم و عشق آغاز شد"

"یا علی گفتیم و عشق آغاز شد"

باب عشق و باب عشرت باز شد

یا علی درمان درد بی دواست

یا علی دارالشفای انبیاست

یا علی دل را چراغان می کند

مرده را ذکر علی جان می کند

درب خانه لحظه ای چون ناز کرد

جای در ، دیوار راهش باز کرد

مسجد و میخانه در جوش علی است

گوشه محراب مدهوش علی است

یا علی بر عشق می گوید سلام

السلام و السلام و السلام

مهدی کویر

+ نوشته شده در  92/03/06ساعت   توسط مهدی کویر  | 

ای کاش دعای آب مستجاب بود

چشمان مادری پر از التهاب بود

در جستجوی قطره های آب بود

از "مروه" تا مرزهای جنون می دوید

تمام آبهای دشت نقش سراب بود

آری ، آن طرف تر، دو قطره آب

تندتر دوید ولی باز حباب بود

اینجا نه مکه است نه هاجر نه زمزمی

این مادری که می دویـــــــد رباب بود

دستان خود به بالا گرفت خدا! خدا!

ای کاش دعای آب مستجاب بود

ناگه بدید پدر ، پشت خیمه ها

ای کاش برای سوالش جواب بود

بهشت زیر پای مادر است ولی

تنها پی یک قطــــــره آب بود

مهدی کویر


+ نوشته شده در  92/02/10ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دعای سال نو

ای که تقویم به تنظیم دلت می چرخد

روز و شب بهر طواف قدمت می چرخد

حال ما با نفس عشق خودت همراه کن

ای که ایام به یمن نفست می چرخد

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/29ساعت   توسط مهدی کویر  | 

بقیع

کاش روزی بنویسند به بقیــــع

یک فراخوان کمک،طرح احداث ضریح


کاش روزی بنویسند به بقیـــــع

جایزه،فرشچیان،یک قطعه عقیق!


کاش روزی بنویسند به بقیــــع

کارگران مشغولند، کار احداث ضریح


کاش روزی بنویسند به بقیــــــع

چند روز مانده به اتمام ضریـــــح


کاش روزی بنویسند به بقیـــــع

مهدی فاطمه(عج) آید به تماشای ضریح


کاش روزی بنویسند به بقیـــــع

عید امسال، نماز ،صحن عتیق


کاش روزی بنویسند به بقیــــــع

فلش راهنما، مرقد زهرای(س) شفیع


مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/18ساعت   توسط مهدی کویر  | 

قاصدک

قاصدک ! باز به پیشواز بـــهار آمده ای ؟

بگو این بار ! که از طرف نـگار آمدی ای !

عید نوروز شد و مهدی زهرا(عج) در هجر

قاصدک! بی خبر از هجرت یار آمده ای ؟!

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/18ساعت   توسط مهدی کویر  | 

"مهدی(عج) آمد"

گاهی یک عمر به یک لحظه به هم می ریزد

گاهی یک غم به یک مژده به هم می ریزد


می رسد غیبت کبری به سر و واژه ی "یار"

یک لغت ، گاه ،  لغتنامه به هـــم می ریزد !


"فاعل" و "فعل" کلام آمده "مهدی(عج) آمد" 

انتظار ،گاه ، به یک "جـمله" به هم می ریزد


کاش تا "نقطه"ی پایان شــود "پرسش" دل 

گاهی یک جمله به یک "نقطه" به هم می ریزد


"از دل تنگ گنهکار بـــــــرآرم آهــــی"

عرش حق گاه به یک ناله به هم می ریزد


بیقراری مکن ای شاعر آشفته کلام !

گاهی یک شعر به یک جلوه به هم می ریزد


عمر ما طی شد اندر غــــــــــم شبهای دراز

گاهی یک عمر به یک لحظه به هم می ریزد

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/12/17ساعت   توسط مهدی کویر  | 

اشعار ضریح جدید امام حسین علیه السلام

این ضریحی که به تن پوش تنت میاید

جای آن کهنه لباسی که به یغما بردند

---------------------------------------------

----------------------------------------------

مرحبا بر هنرت رونق عشق فرشچیان!

بر سر سفره ارباب منعّم باشی

+ نوشته شده در  91/12/16ساعت   توسط مهدی کویر  | 

شعر نو

به خدا 

تا به خدا

چند قدم 

فاصله نیست ...

که همان فاصله هم 

پیش خدا 

فاصله نیست ...

+ نوشته شده در  91/12/13ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دوبیتی - حضرت زهرا سلام الله علیها

واژه در واژه بیامد ولی احساس نبـــود

در میان همه گلها خبـــــر از یاس نبـود

صورت نیلی و یک کوچه پریشان خاطر

کوچه تا کوچه حسرت مگر عباس نبود!

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/12/11ساعت   توسط مهدی کویر  | 

حرف دل ما

حرف دل ما چه ناتمام است هنــوز

رویای ندیده ها چه خام است هنوز


چشـــم دل ما به گلعـــــذاری نرسد

عاشق شدن دیده حرام است هنوز


تصویــــــــــر نگاه دلبــــــران بر دل ما

سهم دل ما تیر و سهام است هنوز


یاری که برفت ز دیــــــده از دل نرود

صحن دل ما صحنه ی دام است هنوز


یازده قرن که با حنــــجره فریاد زدیم

در سینه ما حبسِ کلام است هنوز


عمری که گذشت ، بر نگردد هـــــرگز

دلداده شدن حسن ختام است هنوز

مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/11/07ساعت   توسط مهدی کویر  | 

محمــد(ص) شمـع جمع آفرینش

"محمد(ص) شمـــع جمــع آفرینش"

فراســوی خیال و وصف و دانــش

نخستین نـــــور خلقت، اوج ایمان

به محـــراب عبادت خاک کرنــش

عصا و طور و نه بیضا یدی داشت

کلامش بود سحـــــر و اوج بینش

تـمام هستیـش محـــو خــــدا بود

نمـــــــاز و روزه و حـــــج و نیایــش

عطش را آب پاک است ای مسلمان

به سقاخانه ی ایـــــمان و دانـــــش

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/11/07ساعت   توسط مهدی کویر  | 

نوبهار

روی تــو ســــــوی بهشت برین

سایه ی تــــــو گشته نثار زمین

تیر مینداز بر این قلب تیـــــــر !

تا به کی و تا به کجا در کمین؟

ماه ندانـد که تــــــو ماه شبی

ماه کجا! ماه تو ای مهجبیــن !

نفخه آن روح که به خاکت دمید

گفت خداوند به خودش آفرین

بر در دروازه ی حــــــق می رسد

هر که زند چنگ به تو حبل المتین!

نــــو شده نــــوروز ولی عید کو ؟

نا نرســد نوبت آن شاه دیــــــن

پـــرده برانداز تو ای نـــــــو بهار 

گوشه چشم تو و این سرزمین

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/11/05ساعت   توسط مهدی کویر  | 

گنبد دوار

قصه ی عشق تو بر گنبد دوار بماند

سایه شد ماتم و بر چشم گهربار بماند

عالمی گشته به امید نگاه تو حسین

قصه توست که بر هر سر بازار بماند

تشنه لب ! آب به امید تو گشته جاری

آب حسرت شد و در حسرت دیدار بماند

حرمت قبله حاجات شده، شاهد عشق

 کور باد هر که ندیدست و در انکار بماند

اربعین تو دگر حال و هوایی دگر است

کنج شش گوشه ولی رونق این کار بماند

"ای که در کرب و بلا بی کس و یاور ماندی"

آن فراخوان کمک ، بر در و دیوار بماند

کربلا از پس یک کوچه ی تنگ آمده است

درب نیم سوخته با تیغه ی مسمار بماند

گر چه بشکسته دل و خم شده قد بود ولی

زینبت بعد تو چون قافله سالار بماند

پرچم سرخ تو بر سینه فراز است هنوز

ماه بر روی زمین میر و علمدار بماند

چهارده قرن ز سوز دل تو می گذرد

این دل سوخته ماست که عزادار بماند

خاطرات تو شده ورد زبان همگان

"شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند"

"از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند"

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/11/02ساعت   توسط مهدی کویر  | 

دوبیتی

به پروانه سوگند عشق در سینه داریم

اگر چه گنهکار ، روی شرمنده داریم

نیامد سحرگه یار نادیده ی ما

به چشمان دلتنگ شوق در دیده داریم 

+ نوشته شده در  91/10/30ساعت   توسط مهدی کویر  | 

کنج سپیدی

افســـوس نشد ماه به سالی برسد

تقدیر نبــــــود...که تا جــــوانی برسد

در زمستان بلا چشم به عالم بگشود

ماه تا ماه نشد به نـوبــــــهاری برسد

آنقـــــــدر محـــــو خــــــدا بود نخواست

عمر کوتاه گلش به چند صباحی برسد

آرزو کـــــــرد که تا از قفس جان برهــد

مثل پروانه ی عاشق به رهایی برسد

سپر تیـــــــــر مگر حنــجره و نای بود ؟!

تیـــری آمد که بر آن کنج سپیدی برسد

سهم آن تیر سه شعبه آنقدر سنگین بود

نفس از پشت نفس نشد به آهی برسد

شرمنده عمو شد که ساقی بی مشک

شش ماهه نشد به قطره آبی برسد

مهدی کویر




+ نوشته شده در  91/10/22ساعت   توسط مهدی کویر  | 

باید گریست

با نــــــوای بی نــوا باید گریست
تا شود دل کیـــمیا باید گریست

رونق عشق از صفای دیده است
با دو چشم بی ریا باید گریست

اشک، دل را زیــــور جان می کند
سر به بالیــــــن دعا باید گریست

شـــور از قبـــــله می آیــــد ولی
رو به ســوی کـــربلا باید گریست

مثله مثله کردن دل ، جایــز است
بر ســـر از تن جــدا باید گریست

کربـــلا بر درد بی درمان دواست
سر بر این دار الشّفا باید گریست

" آنقــــدر در میزنم این خانه را ..."
با همان رســـم گدا باید گریست

مهدی کویر
+ نوشته شده در  91/10/19ساعت   توسط مهدی کویر  | 

یک قطــــره آب

یک قطــــره از آن آب چکانیــــد لبــش را

نزدیک فرات است بســـــوزد جگــرش را


یاران وفـادار بــــــرفتند و کســـی نیست

تنـــها شده شمـس و نیابـد قمـــرش را


گیرم که حسین نیست نه فرزند رسول(ص) است

با تیــــغ مبـــرّیـــــد سَـــــرش را بـــدنش را


زینب(س) نگران آمــده است ســـوی بـرادر

ای کاش بپوشد کفنی زخــــــم تنـــش را


دانیـــــــــــم که از بهـر غنایـــــم حریصـــید

انگشت مبـــــرّید! بَریــــــد انگشـــتریش را


کشتید حسـین(ع) را و همـه قامت ایــمان

آتش مزنیــــد خیــمه ی اهل حـرمـــش را


او باغچه بانی است و در باغچه ی عشق

بیــــــگانه مخــــــــوانید گلســتان دلـش را

مهدی کویر


+ نوشته شده در  91/10/19ساعت   توسط مهدی کویر  | 

روضه ی احساس

عشق نگذاشت که این قصه ما سر برسد

اشک بر روضه ی احساس به آخر برسد

مشک عباس علمدار هنـــوز نمناک است

قطره ای آب نشد بر لب اصغـــر(ع) برسد

آن طرف تر بــــــدنی ارباً اربا شـده است

ای جوانان! کسی نیست به اکبـر برسد؟!

ذوالجناحا ! قدم از مقــــدم خود باز بگیر

زینب آمد که به فرمـــوده ی مادر برسد

جای لب بود زند بوسه بر آن حنجر پاک

پس از آن تیــــغ بر آن حنجر اطهر برسد

جای بر دوش نبی داشت نه گودال جفا

آرزو کرد که کاش پیش پیمبــــر(ص) برسد

سینه ی شاه شهیدان کجا شمـر زبـون؟!

از قفا تیـــغ کشید تا که به حنجر برسد

نیزه و سنگ زدنـــد بر ســر ارباب جهان

مردی انگار نبود گــــر چه که کافر برسد

در حدیث است که امداد مهیا شده بود

لحظه ای صبــر نکرد تا که به داور برسد

کربلا قصه ی امــــروز و همین امـــروز است

سینه تا سینه ی ما تا که به محشر برسد

سالها می گذرد از غــــــم مــــردان خـــدا

عشق نگذاشت که این قصه به آخر برسد

شعر از مهدی کویر

+ نوشته شده در  91/10/17ساعت   توسط مهدی کویر  | 

مطالب قدیمی‌تر